خیال امدنت

دراین سال جدید خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم.........بله  امروز ١٨ فروردینه روزی پر از استرس و ترس وحس شیرین ترس همراه حس مادری حس ترس و اضطراب نمیدونم ولی حس قشنگیه. روزیست که فرداش معلوم میشه تو درونم داری شکل میگیری بی صبرانه منتظرم تا ببینم تو به این دنیا پاخواهی گذاشت یا............... روزی که وجودت را برای من و بابایی همیشه منتظرت اشکار میکنیو بار دیگر زندگیمون پر از شادی میکنی  .. روزی که من و بابایی و بابابزرگا و مامان بزرگاتو خوشحال میکنیاگرم این ماه تو پیشمون نیای شاید کمی ناراحت  بشم ولی غصه نمیخورم ناشکری نمیکنم زورکی نمیخوام خدا جون هر وقت صلاح میدونی بهمون نی نی بده و زندگی دونفرمون رو 3 نفره کن و دلمون رو  شاد کن  دیگه طاقت ضربه دیگه ای رو ندارم ... بابایت که میگه من میدونم ان ماه ما نی نی داریم ولی من به خاطر شکست قبلی اصلا میترسم بهش فکر کنم ..... برام دعا کنید هر چی صلاحمه همون بشه 

img98.com Image Upload Center

خدا جون شکرت برای همه داشته ها و نداشته هاو داده ها و نداده هات......... کمکم کن هر چی صلاحه همون شه زوری نمیخوام  دوستت دارم خدا جون

img98.com Image Upload Center


/ 4 نظر / 5 بازدید
یاسی

اخی نازی هستی جان غصه نخور سخته میدونم ولی چه میشه کرد روزگار ه دیگه تحمل کن مطمئن باش خدا بهترینارو برات میخواد ...ایشالا اینبار یه نی نی سالم میده بوس بوس[گل]

سروناز

سلام هستی جان وبلاگتو خوندم غم عام نشست تو دلم .......خیلی سخته درکت میکنم عزیز ایشالا یه نی نی سام و تپل مپل میاد تو دلت غصه نخور خانمی نبینم غمتو گلم[گریه]

سپید

هستی جون سلام سخته میدونم ولی تحمل کن و ایشالا جواب صبرتو خدا بهت بده .من درکت میکنم دوستم .منتظر خبرای خوب هستم[گل]

تقدیم به همسر عزیزم هستی به مناسبت سال نو

سلام تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت سر تو مهربوني بذاري به روي شونم تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني من نگاهت بكنم تو تو چشام عشق رو ببيني يادته من و تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم از همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي مي كرديم يه دفه يه مهمون اومد عقلم رو يه جوري دزديد دل تو به روش نياورد از همون