شعر دلتنگی

 این روزها دلتنگی هایم بیشتر از همیشه از تو میگویندگریه  و من نوازش میکنم گونه ی خیس ارزوهایم را که بی تو بغض شان شکسته.....گریه

 

من گمان میکردم رفتنت ممکن نیست . رفتنت ممکن شد  گریه. باورش ممکن نیست  و تو نمی دانی ...نه! که چه دردی دارد . خلاء جای تو را حس کردن  . و همین درد همه جان مرا می کاهد. و تو نمیدانی .  نه!!!!!!!!!!!ساکت

 

بیا برای من بگو که زندگی سراب نیست ... که زندگی برای تو تجسم حباب نیست.....گریه. بیا بگو برای من  که زندگی گناه نیست...  که زندگی فقط  همان شکار یک نگاه نیست..مژه.... بیا بگو که زندگی شهامت.....  که زندگی شهامت شنیدن صداقت است..............به من زنگ بزن

 

گریزی زدم بر قلبم و چه غمگینانه  گوشه دلم موج حیات میزنی  .تعجب............. چه بی پروا از چشمانم گذشتی  و مرا در غم هجرانت گذاشتی .... فرو ریختم  و با هر نفسی غم یادگار لحظه های تنهایی من شد....ناراحت..... چه ساده از من گذشتی من که عاشق تو بودم..............قلب...................مرا از یاد برده ای ...گریه... سالها بود  که روزهایم را به امید امدن تو  به شب رساندم  و شب هایم را در ارزوی دیدار تو به سپیده صبح  می رسانم..... تمام لحظه هایم  شد پر از حضور تو ندانستی که بعد  اینکه اومدی همه چیزم شدی و با رفتنت  جگرم رو سوزوندی و با رفتنت  همه خوشی ها رو بردی و تنهام گذاشتی .گریه................. حداقل از خدا بخواه صبرم بده....................... مامانی من و از یاد برده ای  تو نمیدونی لحظه های بدون تو چه جوری داره میگذرهگریه


/ 0 نظر / 6 بازدید