باورم نمیشه

 باورم نمیشودناراحت...باورم نمیشود این اتفاقات سوزانک درونم را....خیال باطل.......6 ماه تمام است در کابوسی پایان ناپذیر  سیر میکنم واز درونم که پر از غصه ست پا بیرون نگذاشتم...ناراحت....انگار تمام این مدت لحظه به لحظش منتظر بودم منتظر چیزی گریه..کسی و یا اتفاقی و یا................

                              

من حتی نمیدونم دخترکم رو  کجا خاکت کردن گریههههههههه........ خیلی دردناکه ندونی الان کجا به ارامش ابدی رسیدهگریه

اعتراف میکنم گریهتمام عمر منتظر بودم..و عاشق بچه هر کسی در کودکی به چیزی میندیشد و من هم عاشق بودم عاشق اینکه دور و برم پر باشد از بچه و تمام عشقمو به پاشون بریزم .  منتظرم .منتظر چی نمیدونم  شاید معجزه ....ناراحت......... درونم اشفته ست...گم شدم و برای پیدا کردن روزهایی که شاد بودم و سرشار از شادی دنبال راهی میگردم میخوام خود واقعی ام را پیدا کنم میخوام به باور درونم برسم میخوام این اتفاق هولناک رو قبول کنم و تسلیم سرنوشت از پیش نوشته شده ام بشم قبول کنم این قسمت زندگیم بودو باید این اتفاق میوفتاد و هنوزم منتظرم منتظر یه معجزه و تمام این ها رو گفتم که به اینجا برسم  و بگم تا دیروز قلبم روحم ذهنم نا اروم بود و میخوام بگم الان با اون خوابی که دیدم اروم شدم............میدونی چه خوابی دخترم ((خواب دیدم رفتم ضریح امام رضا همین که چشمم به ضریح خورد زمین رو بوسیدم و رفتم سمت حرم و اشک ریختم  واقعا اشکی که ریختم از ته دل بود و از امام رضا خواستم حاجتمو بده )) وقتی از خواب بیدار شدم انقدر اروم بودم  و وقتی  خوابمو به مادربزرگم گفت برام تعبیر کرد و فهمیدم به خاطر کار خیری که شب قبل انجام دادم و اون شخص در حقم دعا کرده  امام رضا خوشحال شده و میخواد حاجتمو بده ...خدا جون یعنی میشه........... شک ندارم از اینکه هر چی بخوای میشه پس بهترینا رو تو سرنوشتم رقم بزن مهربون ترین مهربون ها

 

/ 0 نظر / 7 بازدید