صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدایم کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین می دهد صدا کن مرا...." />
|
˙·٠•●✿ღفرشته ارزوهای منღ✿●•٠· ˙ | ||
![]() به وبلاگ فرشته ارزوهای من خوش امدید![]() ![]() [ پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٩ ] [ ۱:٥٤ ب.ظ ] [ ღ♥ღمامــی فرشــتــه کــوچــولــــوღ♥ღ ]
[ نظرات () ]
![]() یا رب، تو خواندی، آمدیم * دل را ستاندی، آمدیم
خوشا به سعادت انانکه اکنون اهنگ خدا کردند می روند تا شسته شوند پاک شوند وای که چه زیباست پوشیدن لباس احرام به قول دکتر شریعتی:کفن بپوش.بمیر پیش از انکه بمیری وای که چه زیباست لحظه دیدن خانه خدا زیباترین لحظه ممکن در زندگی هر فرد وای که چه زیباست طواف و سعی و تقصیرو..... در این سفر چه چیز زیبا نیست؟ شهامت و لیاقت می خواهد بر تن کردن لباس احرام. لباس که نیست نشانه ای است برای درک آن همه بخشندگی و بزرگواری پروردگار. وقتی که تنها برای چند ساعت از انجام چند عمل هرچند ساده منع می شوی و خیلی وقت ها از پس آن هم بر نمی آیی درنهایت می بینی که باز اوست که راه بخشش اش باز است. اینجاست که مقهور بزرگواری اش می شوی و دوست نداری این لحظات زیبا به سر برسد. و سخت تر از آن حفظ حرمت این لباس است برای همیشه و...
سفر غریبی بود این سفر. نمی دانم آیا باز هم لیاقت تجربه کردنش را دارم یا نه؟ اما بسیار آموختم از جایی که شبیه هیچ جای دنیا نبود و نیست. بسیار آموختم. بخشش، محبت، گذشت، قضاوت نکردن و هیچ کس بودن را! آرزو دارم که مایی که از گِل و سرشت هم هستیم بترسیم از پروردگارمان! آرزو دارم باور کنیم معنی هیچ کس بودن را در هر مقام، موقعیت، منزلت و تفکری. من که باور کردم هیچ کس ام و باور کردم که تا او نخواهد برگی از درخت نمی افتد و باور کردم که تنها باید تلاش کنم که قبل از هر چیز انسان باشم. شما را دوست دارم و آرزو می کنم نصیبتان شود زیارت خانه او. او که بزرگ و بخشنده و مهربان است. [ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٩ ب.ظ ] [ ღ♥ღمامــی فرشــتــه کــوچــولــــوღ♥ღ ]
[ نظرات () ]
سلامممممم به همه دوستای گلم ببخشید این مدت نبودم والا هنوز خستگیم در نرفته من هنوز زنده ام نگران نشید هههههههههه سر فرصت میام تعریف میکنم همه چی رو فعلا باییی برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
دلم 1 غریبه میخواهد
[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٢ ب.ظ ] [ ღ♥ღمامــی فرشــتــه کــوچــولــــوღ♥ღ ]
[ نظرات () ]
هنوزم از یادم نرفته
میگن خدا صلاحه بنده هاشو بهتر میدونه یه وقتایی فکر میکنم میبینم واقعا رفتن فرشته های من بی حکمت نبوده سال 86 بعد ازدواجمون وهرم برای مکه ثبت ناممون کرد و قسمت نشد تا الان همیشه میگفتم با بچم میرم ولی نشد سری اخر که برای بار سوم از پیشم رفت تازه الان فهمیدم حکمتش چی بوده ......با پر کشیدن بابا بزرگم خیلی داغون شدم خیلیییییییییییی هفته دیگه 40 بابا بزرگمه و هنوز من دلم اروم نشده که نشده هنوز رفتنشو باور نداریم کلی مرض به جونم افتاده اعصابم ضعیف شده الان نی نیم اگه بود7 ماهه بودم و با این مصیبت بزرگ تو دلم پر میکشید و خدا نخواست اینجوری سختی بکشم یکی هم اینکه اگه االان نی نی داشتمممممممممممممم 16 اسفند مکه نمیتونستم برم میرم پیشش التماسش میکنم خواهش میکنم عاجزانه دلشکسته ازش میخوام اینسرییییییییییییییییی بهم یه نی نی سالم بده و از خواهش میکنم دیگه خسته شدم میگن حکمت اینه اینه که برم پیششو ازش عاشقانه الصانه بخوام خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
این دوست داشتن است این همان حس قشنگیست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده کودکی بازیگوش نازنینی باهوش چشمهایش مشکی پوستی مهتابی اری اری اری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی
[ یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٠ ب.ظ ] [ ღ♥ღمامــی فرشــتــه کــوچــولــــوღ♥ღ ]
[ نظرات () ]
✿انــا الــلـه و انـا الـیـه راجـعــون✿
پدر جان یاد ان شبها که مرا شمع جان بودی میــان ناامیدیها چــراغ جــــاودان بودی برایت گرچه زندگانی یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبور و مهربان بودی
مینویسم برای تو..عــــــــزیز تـرینم.. برای تویی که باشی ونباشی دیده میشوی
پــــــــــدر بــزرگــــ مهربونم روز 20 دی ماه 1390 در لحظه اذان مغرب ما رو تنها گذاشت و ساعت 1 بعد از ظهر 21 دی 1390 عزیز ترینمون رو در ارامگاه ابدیش گذاشتیم پدر بزرگ مهربونم نمونه یک مرد واقعی بود هر چی از مهربونی هاش بگم کم گفتم امروز 7 روز از اون واقعه تلخ میگذره هنوزم پر کشیدنت رو باور ندارم پدربزرگ خوب و صبورم هنوزم یک چشممون اشکه هنوزم هر لحظه و هر دقیقه و هر ثانیه در ذهنمان خاطرات شیرینت رو مرور میکنیم و اشک میریزم هنوزم رفتنت رو باور ندارم نمیتونم حس کنم که دیگه نیستی تو ای عزیز تر از جانم نمیتونم تصور کنم که رفتی دیگه کی دست رو سرمون بکشه وقت ناراحتیم دیگه کی با اون دستای گرم و مهربونش اشکامونو پاک کنه کجایی که ببینی دلمون داره بال بال میزنه کجایی که ببینی چقدر بی تابیم پدربزرگم.بمیرم برات 2 روز مونده بود به پر کشیدنت از مامان بزرگم پرسیدی که من بچه دارم یا نه! بمیرم که میدونستی داری میری و نگران من بودی تویی که نمونه یک مرد مهربان بودی از خدا بخواه به دختران و نوه هات صبر بده بخواه دیگه داغ عزیزامونو تجربه نکنیم دعا کن خدا پدر و مادرمو و همه عزیزامونو برامون نگه داره من که با رفتن تو همه زندگیم رنگ غم گرفته بی قرارم دیگه طاقت ندارم بخدا طاقت ندارممممممممم بابا بزرگ مهربونمممممممممممممم دوستت دارم تا ابد در ذهن و قلبم خواهی ماند و هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد ای عزیزت از جان [ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۳ ب.ظ ] [ ღ♥ღمامــی فرشــتــه کــوچــولــــوღ♥ღ ]
[ نظرات () ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||